عملیات نجات چهار جوان؛ از چنگال گرگ ها - بخش 2
آرش می گوید: «هوا خیلی تاریک بود و معلوم نبود آن ها چه نوع جانوری هستند. به عباس گفتم احتمالا گوسفندان گمشده ایلیاتی ها هستند. چند لحظه بعد که حیوانات نزدیک و نزدیک تر شدند، عباس با وحشت گفت این ها گوسفند نیستند، گرگ هستند. او شروع به شمردن کرد. یک... دو... سه... چهار... پنج... همین طور می شمرد و وقتی به عدد هشت و بعد هم یازده رسید، پاهایم شروع به لرزیدن کردند. گرگ ها وقتی به ما رسیدند، آرایش نظامی گرفتند. سه قلاده شان با حفظ فاصله حدود ۸۰ متری از ما جلوی ما نشستند و بقیه گرگ ها در سمت چپ و راست کمین کردند. می دانستیم می خواهند از پشت به ما حمله کنند.»
چهار جوان از روی بدشانسی درست جایی اتراق کرده بودند که قرق گرگ ها بود. آن گونه که آرش تعریف می کند، گرگ ها از آتش می ترسند و تا زمانی که آتش روشن باشد، جرات نزدیک شدن به انسان ها را ندارند. آتش کوچکی که آن ها روشن کرده بودند مانع از حمله گرگ ها می شد، اما مشکل این جا بود که در منطقه بوته زیادی برای آتش زدن وجود نداشت و بعد از سوزاندن چند بوته، آرش پتوها را تکه تکه کرد تا با آن ها آتش را روشن نگه دارد. گرگ ها چشم در چشم چهار جوان دوخته بودند.
به گزارش "گروه کوه نوردی کلکچال" به نقل از "خبرگزاری جام جم آنلاین"؛ سرکرده گرگ ها که بزرگ تر و جلوتر از همه بود، روبه روی چهار جوان نشسته بود و به دقت حرکات آن ها را زیر نظر داشت. سوز هوا استخوان سوز شده و اگر قرار بود با همین روال و بدون مواد سوزاندنی سر کنند، خیلی طول نمی کشید آتش خاموش شود و گرگ ها از هر طرف به آنها حمله کنند. آرش با نیروی انتظامی و دوستانش در میراث فرهنگی و هلال احمر تماس گرفت. کریمی رئیس اداره میراث فرهنگی کلیبر وقتی در جریان موقعیت خطرناک او و دوستانش قرار گرفت، چون به منطقه بخوبی آشنا بود، به آرش گفت هر طور شده آتش را روشن نگه دارد تا او برسد.
آرش توضیح می دهد: «منتظر بودیم تا آنها از راه برسند. عباس رفت بوته بکند و بیاورد. در همین لحظه یکی از گرگ هایی که پشت سرما کمین کرده بود، به سمت او حمله ور شد. با دیدن این صحنه چادر مسافرتی را از روی زمین کندم و روی آتش انداختم. با شعله ورشدن آتش، گرگ عقب کشید و دوباره به کمین گاهش برگشت. در مدتی که ما با بچه های میراث فرهنگی در ارتباط بودیم، صدای تیراندازی آمد. گرگ ها هم چون به صدای شلیک تیر حساس هستند، گاهی عقب نشینی می کردند.» اما این همه داستان نبود ...
با سپاس فراوان - گروه کوه نوردی کلکچال - www.kolakchal.ir - www.kolakchal.com
