مصاحبه آقایان "عباس محمدی" و "همایون بختیاری"؛ پیرامون برنامه برودپیک
سرکار خانم سارا مالکی: سه کوهنورد جوان کشورمان برای بازگشایی مسیری جدید به نام «ایران» بر روی برودپیک، دوازدهمین قله بلند دنیا تلاشی چهار روزه داشتند و موفق هم شدند، اما آنها از برودپیک بازنگشتند تا «بزرگترین تراژدی تاریخ معاصر کوهنوردی دنیا» را رقم بزنند، این را ريیس فدراسیون پاکستان که قله برودپیک در یکی از شهرهای آن قرار دارد گفته است.
اما چرا آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراهی که توانستند مسیری به این دشواری را برای ایران بگشایند و به قله نیز صعود کنند، در مسیر بازگشت ماندند و بازنگشتند؟ چرا این سه جوان باید نقش اول بزرگترین تراژدی تاریخ کوهنوردی میشدند؟ ایراد کار کجا بوده است؟ این روزها موج عظیمی در نقد صعود اخیر و اتفاقات رخ داده در برودپیک و پاسخگویی به سوالات اینچنینی، در فضای مجازی و جامعه کوهنوردی ایران ایجاد شده است، اما نظر اعضای باشگاه دماوند به عنوان کسانی كه از ابتدای کار در جریان بودهاند چیست؟ برای اینکه موضوع را کمی شفافتر کنیم، با عباس محمدی از اعضای قدیمی باشگاه کوه نوردی آرش و همایون بختیاری، دبیر این باشگاه به گفتگو نشستیم که آن را در ادامه میخوانید:
بعد از اتفاقاتی که رخ داد انتقادات زیادی از سوی جامعه کوهنوردی نسبت به این برنامه و شیوه اجرای آن وارد شد، بیشترین انتقادات هم متوجه تیم پشتیبانی و نحوه پشتیبانی بچهها از سوی کارشناسان تیم، چه در تهران و چه در برودپیک، وارد است. ما در اخبار امدادرسانی خواندیم که حتی یکی از دو نفری که در کمپ سه مستقر بودهاند، وقتی برای امداد به همراه یک شرپا به سمت قله راهی میشود دچار ارتفاعزدگی شده و عملا کاری از دستش برای اعضای تیم برنمیآید.
بختیاری: آقای رامین شجاعی و آقای فرشاد سعدی تیم پشتیبانی نبودهاند، این آقایان هم از اعضای تیم بودهاند که قرار بوده همان مسیر را صعود کنند، اما به خاطر مشکلاتی که داشتهاند صعود نکردهاند.
یعنی قرار بوده تیم به صورت پنج نفره صعود کند؟
بختیاری: بله، اینطور قرار بوده، از طرفی در ارتفاع ۷ هزار و ۸۰۰۰ متری تیم امداد و نجات نمیتواند به معنای واقعی موثر باشد. اما در خبرها از آقای شجاعی و آقای سعدی به عنوان پشتیبانان این برنامه یاد شده، حتي قرار بوده مسیر نرمال کمپ سه تا قله را برای بچهها پرچمکوبی کنند.
محمدی: ببینید کوهنوردی در کوههای بزرگ مثل هیمالیا به دو شاخه بزرگ تقسیم میشود، یکی تیمهای بزرگ و کلاسیک هستند که با نفرات زیاد، تیمهای پشتیبانی و چادرها و کمپهای ثابت صعود میکنند و روش دیگر صعودهای سبکبار یا آلپاین استایل (ALPAIN ESTYLE) است که صعود دشوارتری نسبت به شیوه اول محسوب میشود؛ یعنی برنامه در یک تیم کوچک طراحی میشود، کمپ ثابت ندارد یا مثل تیمی که برای برودپیک رفته بود، از کمپ سوم به بعد چادرش را با خود حمل میکند. این روش دوم در دنیای کوهنوردی با ارزشتر است و اساسا در این برنامهها چیزی به عنوان تیم پشتیبانی به معنای کلاسیک وجود ندارد. هدف برنامه بچهها هم این شیوه بوده، حالا ممکن است کسی با دلایل خود با این روش صعود مخالف باشد یا نپسندد، این یک بحث است، اما وجود یک تیم پشتیبانی قوی در چنین سبکی در دنیا مردود است. کسی که میگوید من میخواهم به شیوه سبکبار صعود کنم، خود به خود تیم پشتیبان و تجهیزات و اکسیژن و اینها از دستور کار خارج میشود.
بختیاری: البته برای احتیاط چند کپسول اکسیژن داشتهاند، اما بچهها نمیخواستهاند با اکسیژن صعود کنند.
محمدی: اصلا مشکلی که برای بچهها پیش آمد ربطی به تیم پشتیبانی یا کپسول اکسیژن یا نو بودن مسیر نداشته، در این برنامه اشتباهی یا اتفاقی روی داده که در بسیاری از برنامههای کوهنوردی سادهتر نيز پیش میآید و متأسفانه متداول است؛ یعنی شما در جایی گرفتار حادثه میشوید که فکرش را نمیکنید. در تمام کتابهای درسی کوهنوردی هم نوشتهاند که مراقب جاهایی باشید که خیلی سخت نیست یا ساده به نظر میرسد، خصوصا موقع پایین آمدن. میخواهم این را بگویم که سبک صعودی که بچهها داشتهاند و با خود تیم پشتیبان نبردهاند یا کمپهای ثابت در قسمتهای بالا نگذاشتهاند، برایشان خطر ایجاد نکرد، بلکه اتفاقا در مسیر عادی بازگشت که شناخته شده است اتفاقی که نباید رخ داد و این در جای خود قابل بررسی است.
بختیاری: در مسیر قله به گردنه طناب ثابت وجود دارد، این را فدراسیون کوهنوردی پاکستان هم تأیید میکند، اصلا اگر طناب ثابت نبود، دو باربر ارتفاع به قله نمیرسیدند، این دو باربر از سر گردنه با کمک طناب ثابت به گردنه رفتند.
فکر میکنید چرا بچهها از این طنابها استفاده نکردهاند؟
بختیاری: الزاما همه جا طناب ثابت نیست، فقط در قسمتهای مشکل طناب ثابت میگذارند. حدس ما این است در قسمتی که طناب ثابت نبوده بچهها فکر کردهاند که آنجا گردنه اصلی است و پایین آمدهاند. یک نکته دیگر را هم در نظر بگیرید، اینها سه جوان بودهاند که قله را صعود کردهاند و هیجان فتح در وجود آنها موج میزند، هیجان یک کار بزرگ، هیجان انجام کاری که کسی در دنیا نکرده است. تمام اشتباهات فردی هم که در هیمالیا پیش میآید موقع بازگشت است، البته من نمیگویم بچهها اشتباه فردی داشتهاند، اما موقع بازگشت فرد خسته است، هوشیاریاش را از دست داده و از طرفی باوری به خستگی خودش ندارد و افتخار صعود را با خود به همراه دارد که میخواهد هرچه زودتر آن را به پایین قله بیاورد تا با بقیه شریک شود. خب بچهها چند روز در ارتفاع 8000 متری بودهاند، ما هم میدانستیم که از قله تا پایین طناب ثابت هست، به بچهها هم این موضوع را گفته بودیم، اما احتمالا بچهها جایی اشتباه کردهاند که شاید سادهترین بخش قضیه بوده است.
پس در نهایت در این صعود چیزی به نام تیم پشتیبانی به خاطر سبک صعود وجود نداشته است؟
بختیاری: ما تیم دوم داشتهایم، نه تیم پشتیبانی.
محمدی: تیم پشتیبانی به معنای کلاسیک نداشتیم و قرار هم نبوده داشته باشیم.
بختیاری: و این نظر خود بچهها بوده، باشگاه آرش نگفته که چه کار کنید، بچهها گفتهاند طرح ما این است باشگاه هم با توجه به توانمندی بچهها این موضوع را پذیرفته است. هرچند تیم دوم میتواند به معنای نوعی پشتیبانی باشد، اما خب ما فرض میگیریم که تیم پشتیبانی وجود نداشته و این خواست بچهها بوده، اما آیا نباید آمادگی برای امدادرسانی بهموقع وجود میداشت؟ خب وقتی بچهها موبایل با خود میبرند و مدام با پایین در ارتباطند، به این معنا است که در شرایط بحرانی قرار است این موبایل به دادشان برسد، اصلا انتظار کمک به واسطه این موبایل خود به خود به وجود میآید.
محمدی: من یک مثال میزنم، مشابه این اتفاق را در همین تهران داشتهایم که فرد سه روز از پشت توچال تلفن میکرده، با سیستم مخابراتی خودمان ردش گرفته شده، عدهای پشت تلفن به او مشاوره میدادهاند که چه کار کند، آخر هم پیدایش نکردند و آن شخص زنده نماند. پس اینطور نیست که تکنولوژی یا پشتیبانی بتواند همیشه کارساز و نجاتدهنده باشد، همانقدر که تکنولوژی پیشرفت میکند و امکانات بالا میرود، بلندپروازیها هم بیشتر میشود. موقعی که امکانات کوهنوردی مثل حالا پیشرفت نکرده بود، ممکن بود سالانه دو نفر در هیمالیا کشته شوند، اما حالا با رشد امکاناتی نظیر موبایل، GPS و... ممکن است سالی ۳۰ نفر در هیمالیا فوت کنند. خلاصه این اشتباه است که ما فکر کنیم با وجود امکانات زیاد خطر رفع میشود، امکانات تا حدی میتواند کمک کند، اما خطر ذاتی کوهنوردی است.
اما به هر حال این انتظار وجود داشته که به محض تماس بچهها در صبح پنجشنبه، کمک لازم به آنها برسد، چون تیم دیگری هم با غذا و امکانات لازم در کمپ سه بودهاند و امکاناتی نظیر هلیکوپتر هم بوده که میتوانسته زودتر بلند شود و به کار آید.
بختیاری: ما تا چهارشنبه که فکر میکرديم بچهها در حال پایین آمدن هستند.
محمدی: بله، تصور ما این بود که کار تمام شده و من روز چهارشنبه بهقدری خوشحال بودم که ساعت ۱۰ شب مطلبی به عنوان تبریک نوشتم و اعلام کردم، اما ۶ صبح پنجشنبه ۲۶ تیر بچهها تلفن کردند و کمک خواستند.
بختیاری: ۶ صبح که تلفن شد، نیم ساعت بعد از آن ستاد تشکیل شده بود. بلافاصله به پاکستان اطلاع دادیم که نفر به سمت گردنه حرکت کند، به نفری که قرار بوده به کمپ سه برود و آب و غذا ببرد گفتیم در کمپ متوقف نشود و یک راست به سمت گردنه برود. ضمن همه اینها، ما اصلا نميدانستيم بچهها کجا هستند در کوهی به آن عظمت. ما مدام میگفتیم نقطه GPS را بفرست، میگفت نمیتوانم.
محمدی: GPS همیشه کمک نمیکند، بارها پیش آمده که در همین ایران، افراد با در دست داشتن GPS و با داشتن اطلاعات نقطه به نقطه مسیر سر از بیراهه درآوردهاند. احتمالا دوستان ما علاوه بر مشکلاتی که با جیپیاس پیدا کرده بودند، دستهايشان هم سرمازده بوده و یا توانایی بدنی لازم برای کار با دستگاه نداشتهاند. بچهها سه تا دستگاه GPS داشتند، به علاوه GPS تلفن ماهوارهای.
منبع: خبرگزاری روزنامه دنیای اقتصاد - 10 مرداد 1392 - با سپاس فراوان - گروه کوه نوردی کلکچال - www.kolakchal.ir
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:2 توسط کاوه اشکشی
|


